محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
463
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
عرب به نام جذيمة الأبرش ، غلامى تيزهوش و خردمند به نام قصير داشت . جذيمه پدر زبّاء ، ملكه جزيره را كشته بود . . . پس از مدتى زبّاء از جذيمه درخواست ازدواج كرد . جذيمه علىرغم هشدارهاى غلامش قصير به درخواست زباء پاسخ مثبت داد . پس از مدتى زباء ، همسرش جذيمه را كشت . چون قصير از ماجرا آگاه شد ، گفت : « لا يطاع لقصير أمر » از آن به بعد اين عبارت در بين عرب ، ضرب المثل گشت . « 1 » ( فأبيتم عليّ إباء المخالفين الجفاة و المنابذين العصاة ) ممكن است كه دو دانشمند در مسألهاى اختلاف كنند و در آن باره به گفتگو و بحث بپردازند و سرانجام يكى ديگرى را قانع كند و يا هر دو بدون تندى و ناراحتى بر نظر خويش بمانند . اين اتفاق فراوان بين اهل علم رخ مىدهد . اما گاه مىبينيم كه انسان نادانى بر نظر خويش تعصب مىورزد و سعى در تحميل آن بر تو مىكند و اگر نظر او را نپذيرى ، به انتقام بر مىخيزد و ناسزا مىگويد و تهديد مىكند ؛ هرچند تو دليل بيشترى بياورى ، او بيش از پيش تندخو و سركش مىشود . . . چنين كسى جانورى وحشى بوده و از انسانيت بويى نبرده است . مخالفان امام على عليه السّلام در جنگ صفين اينگونه بودند . آنان بر دست كشيدن از جنگ پافشرده ، سپس بر انتخاب ابو موسى اشعرى اصرار ورزيدند . . . امام عليه السّلام ابتدا آنان را از پذيرش درخواست معاويه بر حذر داشت ؛ ولى آنان اصرار ورزيده ، لجبازى كردند . پس امام عليه السّلام ابن عباس را براى حكميت برگزيد و
--> ( 1 ) . براى آگاهى از ماجراى ازدواج زبّاء و جذيمه و هشدار قصير نك : الاخبار الطوال ، دينورى : 55 ؛ الاعلام ، زركلى : 5 / 199 ؛ بحار الانوار : 33 / 322 ؛ تاريخ طبرى : 1 / 445 ؛ تاج العروس : 4 / 114 ؛ الصحاح ، جوهرى : 2 / 794 .